تبليغاتX
...دست نوشته هاي آخرين ديوانه

akharin-divaneh

اسماعیل هاشمی

akharin-divaneh

http://akharin-divaneh.blogfa.com

...دست نوشته هاي آخرين ديوانه

...دست نوشته هاي آخرين ديوانه - مرد زنده به گور آرزوهايش (تولد 5)

...دست نوشته هاي آخرين ديوانه

بنام زیستن
که نامی تا مرگ بوده و هست
و بعد از آن نیز هم
بنام تولد که آغازی است
برای بودن
و بودن فقط ماندن نیست
بلکه ماندگار شدن است

پس ...
بنام زیستن


معذرت مي خواهم ...
كلبه ي دلم كمي دلگير است
گر اميد ،
گم شده در پاورقي هاي مچاله شده ام
باور كن ...
كه ديوانگي ام ،
از ترس آدم بودن است
آدمي كه عقل را ضايع كرد
غم كتابي است ، هزار فصل ...
كه پايانش ، همان مرگ من است
مرگ در آينه هر صبح ، سلام مي كند
و تبسم من از آن همه بي خبري ...
در دلم مي پرسم ...
كي ؟ كجاست ، پايانم
عشق ...
آخر ، مرا نفرين كرد ...
مرگ من ، در عشق اول نطفه بست
معذرت مي خواهم ...
گر ...
تو را گرياندم ...
مرگ من ، ارزش اشك هايت را نداشت

تو چه مي داني ؟
هيچ ...
از غم من


دست نوشته هاي كسي كه
دل خوشي اش ،
همين است ....
كه تو مي بيني و مي خواني ....
مي خندي و ميروي ...


(اسماعيل هاشمي - گچساران ) دست نوشته های منی که رو به پایانم ، مي خواهم چيزي باقي بگذارم ، تا ابدیت را به جیب بزنم ....

...دست نوشته هاي آخرين ديوانه

دست نوشته های منی که رو به پایانم ، مي خواهم چيزي باقي بگذارم ، تا ابدیت را به جیب بزنم ....
مرد زنده به گور آرزوهايش (تولد 5)

 دسته بندي : دست نوشته هاي من(شعر)


بي پاياني هاي خستگي ها و تكرار هايم ...
همه به تو ختم مي شوند
آنگاه كه تو ، از پشت  تمام نا اميدي ها
قد مي كشي ...
و قد مي كشد ...سرتا پاي احساس خفته ام
آن قد كشيده ، تا  آسماني كه چشمان سبزت را
در آن نقاشي كرده اند ، مرا به اوج مي برد ...

آرامش دهنده شب هاي بي قراري من ،
سايه رقص تو ، در سو سوي نور شمع هاي نيمه سوخته است
و کرشمه هاي عابد فريب تو ،
که بس زيبا و مُحرک است ، براي احساس خفته ام

تو پاداش تمام انتظار هايم هستي
اي خالق اميد ها و لبخند ها...
تمامه نداشتن هايم رو تو در آغوش ميكشي
و مي بخشي از خودت ،
تا زنده شود ، مرد زنده به گور آرزوهايش ...

پايان باشکوه تنهايي من
در شمارشي معکوس براي آغازي نو
لبخند به لب چشمانم را مي بندم ...
تا آتش خيال تو ، مرا خاكستر كند ...


جشن تولد جسم خسته ام ...

در بيست و ششمين سالگرد بودنم !

دوباره من بودم ، مهبم سايه ي ، خيال تو




پ.ن :دوست داشتم تو را به اندازه دوست داشتنم

در آغوش بگيرم ...
اما ،
چقدر فاصله دارم از تو
انقدر که فقط لبخند هاي تو را مي بينم
و تو مرا هيچ ....


پ.ن :سر گذشت ...
مني که دلخوشي رفيق نيم راهم بود
و تنهايي تکرار تکرار تکرار تکرارم ....
تکرار در بي کرانه صحراي وجودم
روزها ، ساله ها ، هفته ها ، ثانيه ها
همه تکرار را تکرار مي کردند


پ.ن : 18 آذر هر سال سعي ميكردم وبلاگ رو به روز كنم اما امسال ...نشد !

لينك مستقيم نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت توسط اسماعیل هاشمی | 

RSS