مرد زنده به گور آرزوهايش (تولد 5)

همه به تو ختم مي شوند
آنگاه كه تو ، از پشت تمام نا اميدي ها
قد مي كشي ...
و قد مي كشد ...سرتا پاي احساس خفته ام
آن قد كشيده ، تا آسماني كه چشمان سبزت را
در آن نقاشي كرده اند ، مرا به اوج مي برد ...
آرامش دهنده شب هاي بي قراري من ،
سايه رقص تو ، در سو سوي نور شمع هاي نيمه سوخته است
و کرشمه هاي عابد فريب تو ،
که بس زيبا و مُحرک است ، براي احساس خفته ام
تو پاداش تمام انتظار هايم هستي
اي خالق اميد ها و لبخند ها...
تمامه نداشتن هايم رو تو در آغوش ميكشي
و مي بخشي از خودت ،
تا زنده شود ، مرد زنده به گور آرزوهايش ...
پايان باشکوه تنهايي من
در شمارشي معکوس براي آغازي نو
لبخند به لب چشمانم را مي بندم ...
تا آتش خيال تو ، مرا خاكستر كند ...
جشن تولد جسم خسته ام ...
در بيست و ششمين سالگرد بودنم !
دوباره من بودم ، مهبم سايه ي ، خيال تو
پ.ن :دوست داشتم تو را به اندازه دوست داشتنم
در آغوش بگيرم ...
اما ،
چقدر فاصله دارم از تو
انقدر که فقط لبخند هاي تو را مي بينم
و تو مرا هيچ ....
پ.ن :سر گذشت ...
مني که دلخوشي رفيق نيم راهم بود
و تنهايي تکرار تکرار تکرار تکرارم ....
تکرار در بي کرانه صحراي وجودم
روزها ، ساله ها ، هفته ها ، ثانيه ها
همه تکرار را تکرار مي کردند
پ.ن : 18 آذر هر سال سعي ميكردم وبلاگ رو به روز كنم اما امسال ...نشد !
لينك مستقيم نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت توسط اسماعیل هاشمی
|