بنام زیستن که نامی تا مرگ بوده و هست و بعد از آن نیز هم بنام تولد که آغازی است برای بودن و بودن فقط ماندن نیست بلکه ماندگار شدن است
پس ... بنام زیستن
معذرت مي خواهم ... كلبه ي دلم كمي دلگير است گر اميد ، گم شده در پاورقي هاي مچاله شده ام باور كن ... كه ديوانگي ام ، از ترس آدم بودن است آدمي كه عقل را ضايع كرد غم كتابي است ، هزار فصل ... كه پايانش ، همان مرگ من است مرگ در آينه هر صبح ، سلام مي كند و تبسم من از آن همه بي خبري ... در دلم مي پرسم ... كي ؟ كجاست ، پايانم عشق ... آخر ، مرا نفرين كرد ... مرگ من ، در عشق اول نطفه بست معذرت مي خواهم ... گر ... تو را گرياندم ... مرگ من ، ارزش اشك هايت را نداشت
تو چه مي داني ؟ هيچ ... از غم من
دست نوشته هاي كسي كه دل خوشي اش ، همين است .... كه تو مي بيني و مي خواني .... مي خندي و ميروي ...